لوئو شیائوهِی، روح گربهای سیاه، پس از نابودی جنگلی که خانهاش بوده مجبور میشود وارد دنیای انسانها شود. او در آغاز به انسانها بیاعتماد است و به گروهی از ارواح به رهبری فنگشی میپیوندد که میخواهند قلمروهایی را که انسانها تصاحب کردهاند پس بگیرند. خیلی زود ووشیان، یکی از مأموران «انجمن»، شیائوهِی را میگیرد و او را با خودش به سفر میبرد. پسر گربهای انتظار دارد ووشیان دشمنش باشد، اما در مسیر متوجه میشود انسانها و ارواح همیشه در دو جبهه ساده قرار ندارند. ووشیان به او درباره توانایی کنترل فضا و انرژی آموزش میدهد و شیائوهِی کمکم قدرت خودش را بهتر میشناسد. در سوی دیگر، فنگشی برای رسیدن به هدفش حاضر است از نیرویی استفاده کند که میتواند جان افراد زیادی را به خطر بیندازد. شیائوهِی باید میان موجوداتی که او را پس از بیخانمانی پذیرفتند و انسانی که دیدگاهش را تغییر داده انتخاب کند و بفهمد دفاع از طبیعت الزاماً به معنای جنگ با تمام انسانها نیست.