اسپوکلی، کدوحلوایی مربعیشکل، برای تعطیلات کریسمس در مزرعه هالیدی هیل آماده میشود که سه بچهگربه بیخانه را پیدا میکند. یکی از آنها، میستلتو، برخلاف خواهر و برادرهایش رفتار بسیار مستقلی دارد و حاضر نیست بهسادگی به کسی اعتماد کند. اسپوکلی تصمیم میگیرد تا پیدا شدن خانهای امن از آنها مراقبت کند، اما نزدیک شدن کریسمس و سرمای زمستان زمان را محدود میکنند. حیوانات و مترسکهای مزرعه هرکدام پیشنهادی برای کمک دارند و تلاشهایشان گاهی بیشتر از آنکه مفید باشد آشفتگی ایجاد میکند. میستلتو تصور میکند اگر وابسته نشود، دوباره آسیب نخواهد دید و چند بار از گروه فاصله میگیرد. اسپوکلی که خودش سالها به دلیل متفاوت بودن احساس طردشدگی داشته، بهتر از دیگران میفهمد ترس بچهگربه از پذیرفته نشدن چیست. جستوجوی خانه مناسب به ماجرایی درباره معنای خانواده تبدیل میشود و اسپوکلی باید نشان دهد کریسمس فقط درباره هدیه و تزئین نیست؛ گاهی بهترین هدیه این است که موجودی مطمئن شود جایی وجود دارد که بدون تغییر دادن خودش پذیرفته میشود.