گارگامل پس از شکستهای قبلی دو موجود کوچک به نام وِکسی و هاکوس میسازد که شبیه اسمورفها هستند اما ذاتاً آبی نیستند. او برای کامل کردن نقشه و به دست آوردن فرمول جادویی تبدیل موجودات به اسمورف واقعی، اسمورفت را از دهکده میرباید و به پاریس میبرد. پاپا اسمورف همراه کلامزی، گرَوشی و وَنیتی وارد دنیای انسانها میشود و دوباره از پاتریک و گریس وینسلو کمک میگیرد. اسمورفت در اسارت با وکسی و هاکوس آشنا میشود و متوجه میشود آنها نیز بیشتر از آنکه شرور باشند، ساختههایی هستند که فقط گارگامل را به عنوان خانواده میشناسند. جادوگر تلاش میکند از احساس تنهایی اسمورفت و گذشتهاش استفاده کند تا فرمول را از او بگیرد. در سوی دیگر گروه نجات میان خیابانها و بناهای پاریس دنبال رد او میگردد. اسمورفت باید تصمیم بگیرد خانواده واقعی را بر اساس کسی که او را ساخته تعریف کند یا بر اساس کسانی که سالها کنارش بودهاند، و همزمان مانع شود گارگامل ارتشی از اسمورفهای تحت کنترل خودش بسازد.