در آیندهای ویرانشده، کانو و گروه اژدهای سیاه بخشهای بزرگی از قلمرو زمین را تحت کنترل گرفتهاند و شهرهای باقیمانده با زور و ترس اداره میشوند. کنشی تاکاهاشی، مبارز جوان و مغرور، حاضر نیست سلطه آنها را بپذیرد. شانگ تسونگ با هویتی جعلی او را به سمت شمشیر افسانهای سنتو هدایت میکند، اما هدف واقعیاش آزاد کردن انرژی چاه ارواح است. کنشی در این فرایند نابینا میشود و تنها شمشیرش به او برای یافتن راه کمک میکند. کوای لیانگ، سابزیروی سالخورده که سالهاست قدرتهایش را کنار گذاشته، او را پیدا میکند و آموزش میدهد چگونه به جای چشم به حواس دیگر تکیه کند. کنشی میخواهد هرچه زودتر با کانو بجنگد، اما استادش میداند خشم بدون کنترل فقط او را به قربانی دیگری تبدیل میکند. زمانی که اژدهای سیاه شهرهای بیشتری را تهدید میکند، هر دو باید تصمیم بگیرند آیا میتوانند از اشتباههای گذشته عبور کنند و با کمک قدرتی که از آن میترسند در برابر نظامی بایستند که تمام جهان را به قلمرو خودش تبدیل کرده است.