ژولیوس سزار پس از شکستهای پیاپی در برابر روستای کوچک گلها تصمیم میگیرد به جای حمله نظامی، آنها را با سبک زندگی رومی شکست دهد. او دستور میدهد مجموعهای مجلل به نام «عمارت خدایان» درست در کنار جنگل روستا ساخته شود و امیدوار است ورود خانوادههای رومی، فروشگاهها و امکانات شهری به تدریج فرهنگ گلها را از درون تغییر دهد. آستریکس و اوبلیکس ابتدا ساختوساز را مختل میکنند، اما پروژه با کمک بردگان و مهندسان پیش میرود. وقتی نخستین ساکنان رومی وارد میشوند، بعضی اهالی روستا متوجه میشوند فروش کالا به ثروتمندان تازهوارد سود زیادی دارد و وسوسه تجارت و راحتی میان خود گلها اختلاف ایجاد میکند. سزار برای نخستین بار بدون لژیون همیشگیاش به چیزی نزدیک به پیروزی میرسد. آستریکس باید بفهمد چگونه میتوان با نقشهای مقابله کرد که دشمن در آن به جای زور از پول، تبلیغ و تغییر عادتها استفاده میکند. اوبلیکس نیز طبق معمول بیشتر نگران گراز، رومیها و فرصتی برای درگیری است، اما این بار مشکل با یک مشت ساده حل نمیشود.