استیو اورکل، مخترع نابغه اما بسیار دستوپاچلفتی، در آغاز تعطیلات کریسمس با یکی از اختراعهایش مراسم محلی را خراب میکند و حتی بابانوئل فروشگاه را مقابل مردم خجالتزده میسازد. استیو که میخواهد نامش را از «فهرست بدها» پاک کند، دستگاه تازهای میسازد تا همه چیز را جبران کند، اما اختراع دوم او مشکل بسیار بزرگتری ایجاد میکند و روحیه کریسمس در شهر کاهش مییابد. اورکل متوجه میشود راهحل فنی دیگری کافی نیست و باید خود بابانوئل واقعی را پیدا کند. سفر او با رباتها، آزمایشهای عجیب و سوءتفاهمهای همیشگی همراه میشود، اما برای نخستین بار لازم است به جای اثبات باهوش بودنش واقعاً به نیاز دیگران گوش کند. بابانوئل نیز با مشکلات خودش برای حفظ شادی مردم روبهروست و حضور استیو در ابتدا بیشتر دردسر ایجاد میکند تا کمک. این دو باید پیش از شب کریسمس راهی پیدا کنند تا شهر دوباره معنای جشن را به یاد بیاورد و استیو بفهمد جبران اشتباه همیشه با ساختن وسیلهای پیچیده انجام نمیشود؛ گاهی اعتراف، مسئولیت و یک کمک ساده مؤثرتر است.