گروهی از کودکان برای تعطیلات تابستانی به اردوگاهی عجیب میروند که پر از هیولا، موجودات مرموز و اتفاقات غیرعادی است. آنها بهجای فرار، این محیط را به خانه دوم خود تبدیل میکنند و با طنز و دوستی از پس خطرها برمیآیند. کمی بعد، اعتماد میان افراد تغییر میکند و گروه برای ادامه راه باید درباره نیت دیگران تجدیدنظر کنند. زمینهای که قصه ساخته، دامنه انتخابها را محدود میکند و همین شرایط تصمیمهای بعدی را قابلفهمتر میسازد. روایت در لحظات آرامتر، گذشته را وارد زمان حال میکند تا روشن شود چرا آدمها زیر فشار اولویتهایشان را عوض میکنند. فراتر از اتفاق اصلی، رابطه با خانواده اهمیت دارد و نتیجه آن با نتیجه اتفاقات بیرونی پیوند میخورد. تا پیش از رسیدن به نتیجه، رابطهها همچنان مرکز توجهاند؛ به واسطه همین مسیر «کمپ لیک باتم» مسئله اصلی را تا زمان مناسب زنده نگه دارد. محدودیتهای همان موقعیت، به انتخابها وزن بیشتری میدهد و همین شرایط احساس خطر را به رابطهها پیوند میدهد.