در آیندهای دور از کهکشان، زمانی که جدایها تقریباً به افسانه تبدیل شدهاند، لاه کارا آموزش خود را زیر نظر مارگریو جورو ادامه میدهد. پدرش لاه ژیما، تنها شمشیرساز شناختهشدهای که میتواند کریستالهای کایبر را برای ساخت لایتسیبر آماده کند، به دست شکارچیان جدای افتاده است. کارا همراه جورو و گروه کوچکی از شاگردان جدای سفری میان سیارهها را آغاز میکند تا او را پیدا کنند و همزمان افراد شایستهای را برای بازسازی محفل جدای گرد آورند. در مسیر، ژنرال ناوام و نیروهایش که برداشت خاص خود را از عدالت دارند، آنها را تعقیب میکنند. کارا هنوز درباره توانایی خودش در استفاده از نیرو تردید دارد و باید در کنار مبارزه، اعتماد بیشتری به شهود و آموزشهایش پیدا کند. گروه با بازماندگان، شکارچیان و کاربران متفاوت نیرو روبهرو میشود و درمییابد مرز میان جدای و دشمن همیشه با رنگ یک شمشیر مشخص نمیشود. مأموریت نجات پدر به جستوجویی درباره معنای جدای بودن در دورانی تبدیل میشود که قوانین و نهادهای قدیمی دیگر وجود ندارند.