در ایستگاه کیچیجوجی، توکیو، تاکو موریساکی یک زن آشنا را بر روی سکوی روبروی سوار شدن به قطار می بیند. بعداً، عکس او هنگام خروج از آپارتمان قبل از پرواز به استان کوچی، از یک قفسه می افتد. با برداشتن آن، قبل از رفتن به طور خلاصه به آن نگاه می کند. با بلند شدن هواپیما، او اتفاقاتی را روایت می کند که او را وارد زندگی اش کرده است...